صفحة اول   نشريه >  نشرية48

نگاهي به شهادت در فرهنگ ايراني ، اسلامي

شهادت (1) : 
« شهيد » از ماده ي شهود و شهادت است و لذا شهيد به معني حضور است و هم به معني علم و يقين و هم به معناي معاينه و مشاهده است . كلمه ي « قتيل » كه در قرآن آمده است نيز به معناي شهيد است . شهادت موضوعي است كه مي توان از جوانب مختلف به آن پرداخت . يعني مي توان آن را از زواياي گوناگوني چون جامعه شناختي ، روانشناختي ، فلسفي و ديني و غيره ديد . قدر مسلم آن كه در فرهنگ اسلامي ، شهادت بيش از هر چيز موضوعي ديني است . جهاد كه بستر شهادت طلبي است در بخش « فروع دين » مورد بررسي قرار مي گيرد . در اين مقاله نيز تلاش بر اين است كه اين موضوع را از نگاه دين مورد بحث و مداقه قرار بدهيم . 
در فرهنگ ديني ما ، اسلام ، از شهادت طلبي به عنوان يك موضوع مهم و اساسي بسيار نام برده شده و از آن به عنوان يك ارزش والاي انساني و اجتماعي مورد بحث و بررسي قرار گرفته است . اولين شهيدي كه در جهت تقرب به خداوند متعال ، در قرآن مجيد از آن نام برده شد ، هابيل مي باشد . پس از او از ديگران نيز در قرآن اشاراتي شده است كه از آن جمله اند : شهادت طلبي حضرت ابراهيم (ع) و نترسيدن از آتش افروزي دشمن ، شهادت طلبي حضرت اسماعيل (ع) در برابر فرمان خداوندي براي ذبح وي ، شهادت طلبي حضرت موسي (ع) و ساحراني كه به وي تسليم شدند در برابر تهديدات فرعون و نيز شهادت طلبي حضرت ذكريا (ع) و حضرت يحيي (ع) و حضرت عيسي (ع) و اصحاب كهف و غيره . مسلمانان صدر اسلام نيز با توجه به چنين آموزه هايي شهادت طلبي را به عنوان يك آمال و آرزو براي خود پذيرفته ، و رشادت طلبي هاي عظيمي در جنگ هاي مختلف مانند بدر ، اُحد ، موته ، حنين و خندق و ... از خود نشان دادند . 
البته گفتني است كه در فرهنگ هاي مختلف ، شهادت طلبي به عنوان يك ارزش انساني و اجتماعي وجود دارد . به عنوان نمونه در كشور ما ، ايران باستان نيز شهادت به عنوان اجراي فرمان خداوندي در برابر اهريمنان مطرح بوده است . همان گونه كه اولين نبرد در شاهنامه فردوسي يعني نبرد كيومرث و سيامك در برابر اهريمنان با انگيزه ي ديني شكل گرفته است . در شاهنامه ي فردوسي شهادت طلبي به عنوان يك امر ممدوح بسيار نام برده شده است و شهادت طلبي پهلواناني هم چون رستم ، گيو و بيژن و غيره از آن جمله اند :
بگويش كه در جنگ مردن به نام به ارزنده دشمن بدو شاد كام 
پس از ورود اسلام به ايران نيز شهادت طلبي ايرانيان صبغه اي كاملاً اسلامي به خود گرفته است كه از آن جمله مي توان به قيام آل بويه ، مرعشيان ، سربداران ، ابومسلم خراساني و گروه عياران و غيره اشاره داشت . 
شهادت طلبي در قرآن و سنت 
در قرآن كريم مكرراً به اين موضوع اشاره شده كه مي توان اين آيات را نام برد : 
سوره توبه ، آيات 52 ، 75 ، 84 ، 86 ، 111 / سوره بقره ، آيات 36 ، 151 ، 190 ، 218 ، 244 و 251 / سوره زمل ، آيه 20 / انفال ، 72 ، 74 / نساء 69 ، 74 ، 76 ، 77 / حج ، 58 ، 59 ، / عنكبوت ، 69 / آل عمران ، 195 / محمد 4 و 6 / آل عمران 13 ، 167 / صف ، 41 / مائده 51 / ممتحنه ، 1 / صف ، 1 / و ... 
انگيزه هاي شهادت طلبي از نظر قرآن را مي توان به موارد زير ليست نمود : 
1 ـ وفا كردن به عهد و پيمان الهي .
2 ـ قبولي در سنت و ابتلا و امتحان و پوشيده شدن خطاها . 
3 ـ معامله سودمند با خداوند ( تقديم جان در برابر بهشت ) . 
4 ـ رسيدن به درجات تكامل و رستگاري و جاودانگي و قرب خداوند . 
5 ـ اطاعت از خدا و رسول خدا . 
6 ـ هدايت شدن در مسير صراط مستقيم و معرفت الهي . 
7 ـ كمك به مستضعفين و اشاعه معروف و رفع فتنه و دفع بلا . 
8 ـ آماده سازي بستر جامعه براي اقامه عدل و حق و حدود الهي و برپايي سنت هاي معنوي به ويژه نماز . 
پيامبر اكرم (ص) نيز راجع به مقام والاي شهادت فرمودند : 
بالاتر از هر نيكوكاري ، نيكوكاري ديگر است تا آن گاه كه مرد در راه خدا شهيد شود و همين كه در راه خدا شهيد شد بالاتر از او نيست . ( علامه مجلسي ، بحارالانوار ـ ج 2 ، ص 100 )
ايشان در جاي ديگر فرمودند : 
كشته شدن به صورت شهادت را شريفترين نوع مردن مي دانند . 
و نيز : 
هيچ قطره اي نزد خدا ، محبوبتر از قطره خون شهيدي كه در راه خدا ريخته شود نيست . ( وسايل الشيعه ، ج 11 ، ص 8 ) 
اميرالمومنين علي (ع) هم راجع به اهميت جهاد و شهادت فرمودند : 
اگر كسي از جهاد سرباز زند خداوند لباس خواري و زبوني را در زندگي بَر تنش خواهد كرد و از دايره ي دين بيرون خواهد رفت . ( وسايل الشيعه ، كتاب الجهاد ، ص 5 ) 
و نيز : 
به خدا سوگند همانند كه علاقه و انس فرزند ابوطالب به مرگ سرخ ، بيشتر از علاقه كودك به پستان مادر است . ( شرح ابن ابي الحديد ، ج 2 ، ص 123 )
و يا : 
همانا مشتاق لقاي پروردگار خويشم و دوستدار شهادتم . ( شرح ابن ابي الحديد ، ج 6 ، ص 100 ـ 99 ) . 
سيدالشهدا ، امام حسين (ع) ، نيز اشتياق خود به مرگ در راه خدا و حفظ دين جدّش را بارها و بارها اذعان داشته است : 
سوگند به خدا همانند خواران و ذليلان دستم را به شما ندهم و همانند بردگان از صحنه نبرد و كارزار فرار نكنم . ( الام الحسين و اصحابه ، ص 43 ) 
اين زنا زاده ، پسر زنا زاده مي گويد يا بايد خوار و ذليل شوي يا شمشير؛ هرگز حسين تن به خواري نمي دهد ... ( شهيد مطهري ، حماسه حسيني ، ص 205 ) .
اگر دين جدّم محمد (ص) جز با شهادت من پايدار نمي ماند . اي شمشيرها مرا دريابيد . ( محمد جواد مغنيه ، شهادت حسين ، قرآن ، ص 9 ) 
حضرت مولانا محمد جلال الدين بلخي نيز در چند جا شهيد و مقام والاي شهادت را توصيف و تجليل نموده است . ايشان راجع به شهادت امام حسين (ع) دو بار به آن اشاره داشته است : 
روح سلطاني ز زنداني بجَست جامه چه درانيم و چون خاييم دست 
چون كه ايشان خسرو دين بوده اند وقت شادي شد چو بشكستند بند 
سوي شادروان دولت تاختند كنده و زنجير انداختند 
( مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، ابيات 799 ـ 797 )
همان طور كه مشاهده مي شود مولوي لحظه شادي و طرب مي داند نه وقت غم و اندوه ؛ چرا كه در اين زمان است كه انسان قيد و بندهاي اين جهان را از خود باز مي كند و سبكبار به سوي حضرت دوست به پرواز در مي آيد و چه لحظه اي شيرين تر از اين لحظه ، قصه ي گفتگوي بلال حبشي با همسرش در لحظه ي مرگ بلال از زبان مولانا شنيدني است : 
گفت جفتش الفراق اي خوش خصال گفت نه نه ، الوصال است الوصال 
گفت جفت امشب غريبي مي روي از تبار و خويش غائب مي شوي 
گفت نه نه ، بلكه امشب جان من مي رسد خود از غريبي در وطن 
( مثنوي ، دفتر سوم ، ابيات 3529 ـ 3527 ) 
اشعار بلند ديگري كه مولوي راجع به شهادت امام حسين (ع) و ياران وفادارش سروده است بسيار شنيدني است : 
كجاييد اي شهيدان خدايي ! بلا جويان دشت كربلايي !
كجاييد اي سبك روحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوايي 
كجاييد اي ز جان و جا رهيده كسي مر عقل را گويد كجايي 
كجاييد اي در زندان شكسته بداده وامداران را رهايي 
كجاييد اي در مخزن گشوده كجاييد اي نواي بي نوايي 
كف درياست صورت هاي عالم ز كف بگذر اگر اهل صفايي 
( ديوان كبير ، غزل 7 ، 27 ) 
همان طور كه پيداست مولانا شهيدان والامقام دشت كربلا را با عبارات زيباي شهيدان خدايي ، سبك روحان عاشق ، زجان و جا رهيده ها ، در زندان شكسته ها ، در مخزن ( غيب و اسرار الهي ) گشوده ها توصيف مي كند . آري مولوي شهيدان را گواهان زمين و آسمان مي داند و همانانند كه از دهليز تنگ و تاريك تن مي رهند و به سوي مولاي خود به پرواز در مي آيند : 
تا بَندهي آن گواهي اي شهيد تو از اين دهليز كي خواهي رهيد 
يك زمان كار است بگذار و بتاز كار كوته را مكن بر خود دراز 
تا همه تن عضو عضويت اي پسر باشد اشهد گفتن اندر نفع و ضرر
رفتن بنده پي خواجه گواست كه منم بنده و اين مولاي ماست 
( ملاحسين كاشفي ، لب لباب مثنوي ، عين اول ، رشحه ثاني ) 
حسن ختام بحث اين كه مولوي مقام شهادت را مقام پادشاهي و سروري بر عالم مي داند : 
من گدا بودم در اين خانه ي چو چاه شاه گشتم قصر بايد بهر شاه 
( مثنوي ، دفتر سوم ، بيت 36 ـ 35 )

حسين رنجبر ـ كارشناس ارشد علوم اجتماعي