|
آه! خداي من
بارالها، ايزدا، اينكه ميبيني كسي با قامت خميده و زبان آلوده و قلب سياه، به سوي تو آمده و به درگهت روي آورده است اين از عنايات و توجهات و الطاف و تفضيلات بيكران تو در حق اين ذليل و حقير و مسكين و مستكين است، خدايا تو ارحم الراحميني، تو ستار العيوبي، تو كاشف الكروبي، تو غفاري، تو مضعف الحسناتي، معبودا اين از شئون خداونديت است كه بندهي حقير و ذليلت را دريابي و او را از مهلكهي سقوط رهايي بخشي.
اي خداي من! آه از آن روزي كه مرا از درگهت براني و دست رد بر سينهام بزني و با بياعتنايي به من نظر افكني. آه كه چقدر تحمل اين بياعتنايي تو سخت است. آه كه چقدر فراق تو و محبين تو سخت است. آه از آن روزي كه مرا نيامرزي. آه از فشار قبر. آه از وحشت قبر، آه از مور و ملخ و عقرب در قبر كه به وسيله گناهانم درست شدهاند. آه از مسخ شدن، آه از آن روزي كه از مقام نظر افكندن به سوي تو تكلم با تو محروم و به واسطه گناهانم به صورت سگ و خوك و عقرب، و يا به صورت درنده ديگري محشور شوم.
آه اي خداي من، از آنچه كردهام راه فراري ندارم.
اي خداي من چگونه ميتوانم نامهي عملم را كه با اعمال ننگين و زشت خود پر كردهام را در روبه روي خود باز كنم و آن را بخوانم.
آه اي خداي من، مرا از اين كار معذور بدار و يا اين كه به فضل و كرمت سيئات آن را به حسنات تبديل كن.
اي اعضاي بدنم، اي دستم، اي پايم، اي گوشم، اي چشمم، اي زبانم، اي دل و اي قلبم كه تمام اعمال زشتم را توسط شما انجام دادهام، رسوايم نكنيد و در نزد معبودم بر عليه من شكايت نكنيد.
آه اي معبود من تشنگي شديدم را چيزي جز وصالت سيراب نميكند، آتش دلم را جز ملاقات تو خاموش نميكند و شوقم را جز تماشاي جمالت چيزي تر نميكند درست است كه من با اين پستي و رذالت شايستگي لقاء تو را ندارم، اما اميد فضل و كرم تو را دارم.
خدايا خوف اين دارم. اين مناجات من بتي براي من باشد و در حالي آن را به پايان ميرسانم كه در حالت بين خوف از غضب و اميد به عفو و رحمت تو به سر ميبرم كه اِنكَ غفور رحيم.
|