صفحة اول   نشريه >نشريه73

اهل خمول

اشاره.

 از این شماره قصد داریم گزیده ای از کتاب« اهل خمول» که شناخت­نامه شهداي گمنام استان مازندران است را برای شما خوانندگان محترم به چاپ برسانیم. این شماره مزین به معرفی قبور شهدای گمنام  شهرستان گلوگاه است  شرقی ترین شهر استان مازندران.

نام این کتاب بر گرفته از یک تعبیر عرفانی است. اهل خمول کسانی هستند که در سیر و سلوک الی الله به مرتبه ای از خداشناسی رسیده اند که خود را در ورای شناخت خدا گم کرده اند و نام ونشان خویش را در پرتو رسیدن به معشوق ابدی از دست داده اند و خویشتن را فراموش نموده اند.

اهل خمول اثر ابراهيم باقري حميدآبادي، تلاشي است. در جهت شناسايي، ثبت و معرفي قبور شهداي گمنام مازندران همراه با نثري ادبي و نقشه­هاي راهنما که در يازدهمين دوره انتخاب بهترين كتاب سال دفاع مقدس (تهران آبان ماه 1386) نيز به عنوان كتاب برگزيده سال معرفي شده است.

******************************************

1-1. بهشت رضاي گلوگاه

اين­جا سرزمين رحمت است. هر چهار فصلش پر از نعمت و نور. اين­جا روزي­خوران خوان  گسترده­ي نعمت الهي فراوانند. همان­ها که نبايد پنداشت که مرده­اند. همان­ها که زندگي مي­کنند و نزد خدا روزي       مي­خورند. اين­جا مازندران سر سبز و روح­نواز است.

و اين گوشه از خاک، خاور نزديک به سرزمين نور و نعمت است. شهري است که خورشيد هر صبح از دروازه­ي فراخ آن وارد مازندران مي­شود و به مردم سخت­کوش و مهمان­نواز آن سلام مي­کند.

بهشت رضاي گلوگاه، مأمن عرشي هشت شهيد گمنام

 


 گوشه­اي از مازندران کهن­سال که گلوگاه نام دارد، شرقي­ترين شهر استان، محل پيوستگي با مردم        نيک­سرشت و هم­خون گلستان.  

 در فاصله­ي يک کيلومتري اين شهر به سمت کردکوي، مزاري به چشم مي­خورد که مأمن و آرامگاه هشت شهيد بي­نام و نشان است و از آن­جايي که در غربت اين شهدا و تعداد آن­ها قرائني با غربت و امامت         علي­ابن موسي الرضا، حضرت ثامن الحجج، مشاهده مي­شد، اهالي و بانيان آن، اين آرامگاه را بهشت رضا خواندند. بهشت بدان سبب که شهدا را جز به بهشت راهي نيست.


روزگاري اين قطعه از خاک جدا افتاده، زمين بايري بود که بلا­­استفاده رها شده بود. شايد زمينيان را مجال و جرأت تصاحب بر آن نبود و در حقيقت به مشيت و تقدير الهي خالي مانده بود تا باقي بماند براي ساکنين آسماني که هم­اکنون در اين جا منزل دارند. به همين منظور بانيان محلي از جمله  شوراي اسلامي و شهردار وقت شهر با همکاري سپاه گلوگاه و بخشدار آن تصميم گرفتند تا اين قطعه از خاک را براي امري مهم و مقدس به کار گيرند و به دنبال آن اين­جا را براي مرداني آسماني که هيچ  يک از زمينيان قادر به شناخت آن­ها نيستند، در نظر گرفتند. پس از حضور روحاني اين هشت مهمان عزيز،  با پي­گيري و تلاش هيات امناي بهشت رضا، همچنين شوراي اسلامي شهر، شهردار و سپاه گلوگاه به علاوه همياري مردمي، بناي يادبوي براي اين شهيدان در نظر گرفته شده و در حال احداث مي­باشد.

***  

2-1. روستاي سفيدچاه گلوگاه

اگر در کوچه­اي، محله­اي، شهري، دياري و يا راه و بي­راهي خانه­اي ديدي که روي در ورودي آن    نوشته­است: مسافر کربلا، درنگ کن و سري به گذشته­ي نه چندان دور اين سرزمين بزن. سال­هايي را به ياد بياور که در ايران مرداني از پيروان حسين شهيد، گروه گروه و دسته دسته به شوق زيارتش بار سفر مي­بستند و به راه مي­افتادند.


اين مسافران راه گم نکرده­اند که در محله­ها و شهرها و يا کوچه پس کوچه­هاي دور افتاده از  کربلا خانه­ دارند، بلکه پس از زيارت خون خدا از انفاس روحاني­اش بهره­مند شدند و روح و جسم­شان متبرک به روح قدسي و ملکوتي حسين شهيد شد و به درخواست و تمناي مردم همان محله­ها و شهرها، خانه­­هاي کوچکي در ديارشان برگزيدند تا به انفاس قدسي خويش آنان را بهره­مند سازند.

خانه­ي يکي از مسافران کربلا در گلزار شهداي سفيدچاه گلوگاه

در روستاي سفيدچاه که بيش از 30 کيلومتر از گلوگاه به سمت جنوب فاصله دارد و در بخش يانه­سر  واقع شده، بسيجي دلاوري بود به نام کلبادي که در استان کردستان خدمت مي­کرد. اين بسيجي جوان، يک روز طي درگيري، به دست کومله دمکرات­ها که از آشوب­گران داخلي بر عليه نظام و انقلاب بودند، دستگير      مي­شود. همان­روز اتومبيل يکي از هم­رزمانش توسط نيروهاي کومله دمکرات در يک کمين غير منتظره به آتش کشيده مي­شود و دوست هم­رزمش در آتش مي­سوزد و به شهادت مي­رسد.

نيروهاي خودي با اين تفکر که سرنشين اتومبيل کلبادي بوده و در حين انجام مأموريت به شهادت رسيده، پيکر مطهر شهيد را که به خاطر سوختگي شديد قابل شناسايي نبود، تحت عنوان شهيد کلبادي به سفيدچاه آورده و به همراهي خانواده­ي کلبادي و اهالي روستاي سفيد چاه و مردم آبادي­هاي اطراف پس از تشييع باشکوهي به خاک مي­سپارند.

سال­ها بعد بسيجي جوان يعني کلبادي از دست نيروهاي کومله رهايي يافته، آزاد مي­شود و به زادگاه خودش روستاي سفيد چاه، باز مي­گردد. از آن پس روي سنگ قبر شهيدي که به دست نيروهاي منافق دمکرات به شهادت رسيده بود، با تيتر درشتي حک مي­کنند: مسافر کربلا؛ شهيد گمنام.

گلزار شهداي روستاي سفيدچاه گلوگاه

 


گلزار شهداي روستاي سفيد چاه يک تکه از بهشت است با اين تفاوت که روي  زمين قرار دارد البته با جمعيت مثال­زدني شاهدان آسماني که در آنجا آرام گرفته­اند.

مسافران کربلا در گلزار شهداي سفيدچاه فراوانند و از روستاها و آبادي­هاي دور و نزديک که در اطراف سفيدچاه قرار دارند به خاطر هم­نشيني ابدي با يکي از نوادگان اهل بيت که در ميانه­ي اين گلزارِ بهشتي خانه دارد به اين مکان مقدس آمده­اند و گردهم جمع شدند. همه­ي آن­ها نام و نشان دارند، مگر همان شهيدي که سال­ها با نام شهيد کلبادي در اين­جا خانه کرده بود و پس از بازگشت بسيجي دلاور کلبادي، نام و نشانش را به او تقديم  کرد و بي­نام و نشان شد و ماندن در گلزار شهداي سفيدچاه را بر رفتن به زادگاه خود ترجيح داد و اين مکان را به عنوان زيست­گاه ابدي خويش برگزيد و ماندگار شد. 

صفحة اول   نشريه >نشريه73